تبليغاتX
همسفر(تحمل تنهایی بهتر از گدایی محبت)
 
   
  اول از همه برايت آرزو مي كنم كه عاشق شوي،

و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ،

 و اگر اين گونه نيست ، تنهايي ات كوتاه باشد ،

 و پس از اين تنهايي ات ، نفرت از كسي نيابي . آرزومندم كه اين گونه پيش نيايد ...

اما اگر پيش آمد ،

بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني .

 برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ،

 از جمله دوستان بد و ناپايدار ...

 برخي نادوست و برخي دوستدار ...

كه دست كم يكي در ميان شان بي ترديد

 مورد اعتمادت باشد .

 و چون زدگي بدين گونه است ، برايت آرزومندم كه........

 
 
 |    نوشته شده توسط همسفر
 
   
 

نامم را پدرم انتخاب کرد،

نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم!

ديگر بس است!

راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. ...

 

استادشهید ، دکتر علی شريعتي

 
 
 |    نوشته شده توسط همسفر
 
   
  سلام

می گفت چه قدر سخته روز تولدت همه بهت تبریک بگن .

 جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای.

 

والا روز تولدمون هم شد و هیچ کسی به ما تبریک نگفت

چه برسه به اون بنده خدا

والا به خدا

به اون بنده خدا هم حق می دم

وقتی دوستان و آشنایان تبریک نمی گن

به اون بنده خدا که به خاطرش صبر می کنم که بیاد

کاملا حق می دم

این پست هم به خاطر این نوشتم که فردا روز تولدمه

آره درسته تولد من مصادف است با روز مبعث

چه کنیم دیگه زندگی ما هم این جوریه

حالا بقیه رو ولش

خودم هم یادم رفت به خودم تبریک بگم

همسفر جون تولدت مبارک

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط همسفر
 
   
 

مادر خسته از خرید برگشت و به زحمت زنبیل سنگین را داخل خانه آورد . پسر بزرگش منتظرش بود جلو

دوید و گفت :مامان ! مامان ! وقتی من در حیاط بازی می کردم و بابا داشت با تلفن صحبت می کرد

تامی با ماژیک روی دیوار اتاقی که شما تازه رنگ زده بودید نقاشی کرد !

مادر عصبانی به اتاق تامی کوچولو رفت .

تامی از ترس زیر تخت قایم شده بود مادر فریاد زد : تو پسر خیلی بدی هستی و تمام ماژیک هایش را

 در سطل آشغال ریخت . تامی از غصه گریه کرد.

ده دقیقه بعد وقتی مادروارد اتاق پذیرایی شد قلبش گرفت . تامی روی دیوار با ماژیک قرمز یک قلب بزرگ

 کشیده بود و داخلش نوشته بود : مادر دوستت دارم !

مادر در حالی که اشک می ریخت به آشپز خانه برگشت و یک قاب خالی آورد و آن را دور قلب آویزان کرد .

تابلوی قلب قرمز هنوز هم در اتاق پذیرایی بر دیوار است !

 
 
 |    نوشته شده توسط همسفر
 
   
 

هیچ وقت از کافی شاپ خوشم نیومده . وقتی آدم های رنگارنگ رو می بینم که به زور دارند به هم لبخند می زنند حالم به هم می خورد .

بعد از مدت ها یک روز عصر رفتم به یکی از این کافی شاپ ها همین طور که داشتم به مردم نگاه می کردم دیدم یک دختر آدامس فروش کوچولو آمد تو و رفت پشت یک میز نشست .

برایم جالب بود ! پیش خدمتی که خیلی ادعای انسانیتش می شد به سمت آن دختر بچه یورش برد تا او را بیرون بیاندازد .

دختر بچه با اعتماد به نفس کامل به پیشخدمت گفت :پولش را می دهم هیچ چیز مجانی ای نمی خواهم !

کمی پایش را تکان داد و در حالی که زیر نگاه سنگین بقیه بود به پیشخدمت گفت : یه بستنی میوه ای چند دلار است ؟ پیشخدمت با بی حوصلگی گفت : پنج دلار .

دختر بچه دست کرد توی لباسش و پول هایش را بیرون آورد و شروع کرد به شمردن پول ها بعد دوباره گفت : یک بستنی ساده چند دلار است ؟

پیشخدمت بی حوصله تر از دفعه قبل گفت : سه دلار .

دختر آدامس فروش گفت : پس یک بستنی ساده بدهید .

پیشخدمت یک بستنی برایش آورد که فکر نمی کنم زیاد هم ساده بود! ( احتمالا مخلوطی از ته مانده بستنی ها )

دخترک بستنی را خورد و سه دلار به صندوق داد و رفت . وقتی که پیشخدمت برای بردن ظرف بستنی آمد دید دخترک کنار ظرف بستنی دو تا یک دلاری مچاله شده گذاشته برای انعام .........!

 
 
 |    نوشته شده توسط همسفر
 
   
 

اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند.

در روز موعود، همه ي مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک «پسر بچه» با خودش «چتر» آورده بود.

*************************

******************

روزي، مرد ِ «کوري» روي پله‌هاي يک ساختمان نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود. روي تابلو نوشته بود: "من کور هستم؛ لطفا کمک کنيد."

روزنامه نگار  ِخلاقي از آن حوالي مي گذشت، نگاهي به مرد کور و تابلوئش انداخت.
فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود. او چند سکه ي ديگر داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از «مرد کور» اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت، آنرا برگرداند و متن ديگري روي آن نوشت و دوباره تابلو را کنار پاي مرد گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر همان روز، وقتي روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد پر از سکه و اسکناس شده است.
روي تابلوي او خوانده ميشد:

اکنون بهار است، ولي من نميتوانم آنرا ببينم !!!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط همسفر
 
   
 

آنقدر شکست مي خورم

تا

 راه شکست دادن

را

 بياموزم

 
 
 |    نوشته شده توسط همسفر
 
   
 

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه

 توي زندگي يه وقتا ، تنهايي رمز عبوره

اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم

مطمئن باش توي دنيا ، دل به تو سپرده بودم .

 
 
 |    نوشته شده توسط همسفر
 
   
      اي کاش مي دانستي

                 اگر مي دانستي

           که چقدر دوستت دارم

                 هرگز قلبم را نمي شکستي

 
 
 |    نوشته شده توسط همسفر
 
   
 

عشق نمی پرسه تو کی هستي؟

 عشق فقط ميگه: تو ماله منی

 
 
 |    نوشته شده توسط همسفر
 
 

pctfx3.1

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و توسعه وب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي كاتالوگ

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور